

متون کهن (۲): طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی / صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست دیباچه شاید کمتر اندیشمندی باشد که در مسیر تأملات اخلاقی، خطر مهلک مستتر در جامهی خیر را نیازموده باشد. و البته شاید یکی از ظریفترین صور خودفریبی در ساحت اخلاق، آن باشد که آدمی پندارد چون صورت یک فعل در ظاهر نیکو و شرعی در معنای خاص و عام است، لزوماً این مشروعیت دالّ بر سیرت پاک آن و طهارت سرچشمهی آن نیز هست....
لوایتان اسلامی | الحق لمن غلب
مقدمه سابقاً درباب فلسفه سیاسیی که در دوران محنت و دشواری به اذهان اندیشمند نفوذ میکند نوشتهام. خلاصه کلام اینست که در دوران جنگ و خونریزی و بینظمی، اندیشمند اهل آمال و آرزوهای رؤیایی، به دوران خونبار اما منظم پیشین فکر میکند و با خود میگوید چه کردیم که چنین شد؟ بنگرید اهل مشروطه خودمان را که در نهایت به کمتر از رضاخان رضا ندادند و نتیجتاً سلطنت مشروطه را که به چنگ و دندان و خون بدست آورده بودند، به حکومت مطلقة سلطانی مبدل ساختند....
هانا آرنت | مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری
رادیو نو مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری [پاسخ هانا آرِنت دربارهٔ نقدها به آیشمان در اورشلیم] فصل دوم، قسمت ششم مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری مقالهٔ مفصل و تاریخیِ هانا آرنت است در پاسخ به امواجِ انتقادات و نیز بدگوییها دربارهٔ کتاب مشهورش آیشمان در اورشلیم. آرنت در این مقاله پرسشهای بیشتری طرح میکند و به هر کدام پاسخ میدهد: مرز «مسئولیت شخصی» و «مسئولیت حقوقی» کجاست؟ افرادی که با حکومتهای توتالیتر و خودکامه همکاری میکنند چه توجیهی برای خود دارند؟ شرّ چگونه مبتذل و پیشپاافتاده میشود؟ چه چیز باعث میشود که دیگر شهروندان به تبعیض و سرکوب نه بگویند و بدل به پیچ و مهرهٔ ماشین حکومت توتالیتر نشوند؟...
معامله با شیطان / لایحه موتکورت زوری
داستان از این قرار هست که برادرانی نه چندان دلچسب، برای پیشبرد اهداف شخصی و تطمیع ایگوی خودشون یک شبهموتکورت در شبهدانشگاه ما اجرا کردند. و من هم با اکراه و از روی دستور دوستی که نمیشد روش رو زمین انداخت گفتم سمعاً و طاعتاً. در ادامه، پرسش مطرح شد و من سه چار روز رو با تنبلی تمام کشتی گرفتم تا بتونم از روز پنجم لایحه بنویسم! سخت بود. نوشتم و نوشتم و نوشتم با کمک از اندیشه دوستان و یک روز مانده به ارسال ساعت ۵ صبح خبردار شدم دوستان ماکسیمم صفحات برای ارسال گذاشتند....
شرح مکاسب - کتاب البیع - جلسه اول
مقدمه از یکی از اساتیدی که بااینکه به من تدریس زیادی نکردند، اما خیلی بر گردنم حق دارند مستقیم و غیرمستقیم، به یاد دارم که میگفتند با صعوبت بسیار زیر برف و باران اونهم با اتوبوس میرفتم حوزه علمیه و کاست تدریس مکاسب رو میگرفتم و جزوه مینوشتم وقتی دانشجوی کارشناسی بودم؛ و حالا دانشجو با اینهمه امکانات اعم از اینترنت و انواع ترجمهها و شرحها، علاقهای به تحقیق نداره....